X
تبلیغات
یادگاری های مجازی من! - بی انگیزه و سخت شدن!
تنها تو نیستی که گاهی سردرگم یا تنها یا خسته میشی...منم هستم!
درود

زندگی مهریو دوس دارم دلم میخواد ازش بگم.بازم میگم.مهری همسایه مادربزرگمه که از شوهر پیرش بیشتر از بیستو پنج سال کوچیکتره...دوران جنگ از ابادان اومدن اصفهان.دو تا پسر فلج داره که سنشونم کم نیس.سه تام دختر داره که با هزار بدبختی شوهر داده و هنوزم مشکل داره .شوهرش چن سالی میشه که سکته مغزی کرده و به سختی کنار دو تا پسر فلجش ازش مراقبت میکنه.

یه خونه کوچیک با حیاط داره که دوران جنگ گیر اوردن.خرابه شده خونه...درخت میوه توش هست. ادما همسایه ها مردم به مهری کمک میکنن...واسه همینه که مهری تا الان سرپا مونده وگرنه اگه خدا این ادمای مهربونو نمیذاشت که مهری تموم زندگیش از بین رفته بود.

مهری با وجود اینهمه سختی که هست با همه این نداریها با انگیزه داره زندگی میکنه.تلاش میکنه...خسیس نیست.مهری اصلا خسیس نیست شده یه کاسه ای که توش بش غذا میدیمو با اب خالی پر میکنه و میده بهمون اما خالی برنمیگردونه. هیچوقت از چیزی که داره برا بقیه دریغ نمیکنه.بخشنده و مهربونه با اینکه وضع مالی خوبی نداره.

واسه همینه که مهری و زندگیش برام الگوئه...برام عجیبه...برام پر از محتوا و یادگیریه.

هر بار که گاهی میرم خونه مادربزرگمو می بینمش برق امیدو تلاشو تو چشاش می بینم...یکی از پسراشو داره با سختی درمان میکنه.که امیدوارم به نتیجه برسه.

ولی من چی؟!

منی که الان دارم دیگه واحدای اخر بالینی رو پاس میکنم...منی که اینهمه ادعام میشه کتاب میخونمو از کلمه ها و افکار سرم میشه...اینقد افسرده و گوشه گیرو سخت فکرم که حد نداره.یعنی اینطوری شدما...تازگیا دیگه راه های خلاق انجام کارا به ذهنم نمیرسه...تازگیا سخت با ادما رابطه دارم...تازگیا اصن با خوشالی از خواب بیدار نمیشم تازگیا همش میگم خب که چی؟! نمیگم در رفاه کامل قرار دارمو همه چی فراهمه اما حداقل زندگی که یه دختر میتونه داشته باشه رو دارم...امکانات تحصیلی هست حتی اگه ترمی سه میلیونم بخوان برا درسم خانوادم واقعا دریغ نمیکنن...خانوادم از هیچی برام دریغ نکردن...یه اس ام اس مثلا غمناک به یکی از داداشام بدم سریع تماس میگیرنو حالمو جویا میشن...کاری به کارم ندارن.هزار بار میگن این کلاسو برو اونجا رو برو هرکاری بخوای برات می کنیم...خودم نمیخوام خودم رغبتی ندارم.خودم اصن یه طوریم.

در حالیکه مهری اصلا نه سواد داره نه کتاب میخونه نه حتی خیلی از چیزا رو میدونه اما اینقده این ادم فهمیده و بخشنده و مهربونو مردم دارو خوبه که حد نداره...مهری اصلا به سوی کامیابی انتونی رابینز یا قورباغه ات را قورت بده یا لازاروس نخونده اما اندازه صدتا ادمیکه ادعای فهم دارن می فهمه و نه اینکه فقط بفهمه بلکه به دانسته هاشم عمل میکنه.

با وجود زندگی سخت...با وجود اینکه هر روز مشکل تازه ای براش قد علم میکنه اما هنوز امیدوارو پابرجاست.

نعمت هست...اما کسی که بتونه از این نعمتا استفاده ببره نیست.ما غذا داریم اما اونقد میمونه تو یخچال که خراب میشه...شاید هفته ای دو روز نهار بخورم! صدبار میگن برو رانندگی یاد بگیر اما من بیخیال میگذرم ازش...درحالیکه یکی از دوستام خیلی دلش میخواد رانندگی یاد بگیره اما باباش راغب نیستو کوته فکره.

به نظر من یه ادم تا بش سختی نرسه تا واقعا واقعا واقعا مجبور نشه هیچ کاریو انجام نمیده!

نمیگم همه چی دیگه دارم یا دیگه غمو غصه ای نیست...اتفاقا کمبودهایی هم هست ولی اینایی که دارمو ازش استفاده نمیکم ...اگه مجبور میشدم برا ادامه تحصیلم خودم هزینه هامو بدم اینطوری با رغبت بیشتری درس میخوندم تا واحدامو زودتر پاس کنم...اگه مجبور بودم که رانندگی یاد بگیرم تا رو یه ماشین کار کنم تا بتونم هزینه هامو بدم حتما اینکارو میکردم.

چون هزینه هامو میدن چون کسی ازم توقعی نداره چون اینجا همه اونچیزایی که فعلا نیاز دارم هست، باعث شده که بی انگیزه بشم! پس نتیجه می گیریم که:

تا مجبور به انجام کاری نشی اونو یا هی به تعویق میندازی یا اصن بی خیالش میشی!

شاید عجیب باشه ولی از خدا میخوام که بم سختی بده ! اینطوری برا زندگی تلاش بیشتری میکنمو قدر نعمتهامو دارم!

ایدا.اصفهان

aida

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 15:47  توسط ایدا  |